امدادگر ...



بار اولم بود که مجروح می‌شدم و زیاد بی‌تابی می‌کردم

یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت:«چیه، چه خبره؟»

تو که چیزیت نشده بابا!

تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی؟!

تو فقط یک پایت قطع شده!

ببین بغل دستیت سر نداره ، هیچی هم نمی‌گه.

برای سلامتیش صلوات.

این را که گفت بی‌اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود!

بعد توی همان حال که درد مجال نفس‌کشیدن هم نمی‌داد کلی خندیدم و

با خودم گفتم: عجب عتیقه‌هایی هستند این امدادگرا.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.