آقا! میشه من به خانمتون نگاه کنم ؟!


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه *****، مگه خودت ناموس نداری ... بیجا می کنی تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مودبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

... بی انتها قدردانم ...


تورو خدا یکم به مفهوم این شعر دقت کنید ...

همین طور نخونید و بگید عجب شعری ...

قلیلا مما یعقلون ...

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

آغازی بزرگ

معبودم در این مسیر پر پیچ و خم انتظار تا ظهور یاریم رسان دست از پا خطا نکنم ...

 و برای جاودانه شدن زندگی کنم نه برای مسایل پوچ و فنا شدنی ...

 در آغاز مسیر زیبای با تو بودن و سهیم شدن در عشق بی پایان شهدا نسبت به تو بهترین ... یاریم رسان ...

آغازم را با یاد و نام تو شروع می کنم امید که دستانم را بگیری و در اوج بودن ها رهایم سازی

... بی انتها قدردانم ...