از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیف‌ترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

برگزیده اخبار بین‌الملل مورخ سوم مردادماه؛
گزیده‌ای از اخبار جالب و خواندنی مورخ سوم مرداد ماه را یکجا ببینید.
به گزارش گروه بین‌الملل باشگاه خبرنگاران جوان؛ گزیده‌ای از اخبار جالب و خواندنی سراسر جهان را در تاریخ سوم مردادماه با کلیک بر روی لینک خبر بخوانید.


لس آنجلس تایمز در مطلبی به بررسی شرایط برزیل و نظرات مردم این کشور درباره برگزاری بازی‌های المپیک پرداخت.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

تله‌سور نوشت: رسانه‌های آمریکایی حوادث تروریستی اروپا و خاورمیانه را گزینشی پوشش می‌دهند.



آسوشیتد پرس در گزارشی به بررسی تاریخ نزاع و درگیری های مرگبار بر سر منطقه کشمیر پرداخت.



فرزند شاه مخلوع ایران در مصاحبه با یک روزنامه سعودی مدعی شد نظام ایران در حال نابودی است و اصلاح آن امکان پذیر نیست!



گروه تروریستی داعش یک مرد را به بهانه همجنس‌گرایی در کرکوک عراق اعدام کرد.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

شایعات مربوط به اختلال عصبی نامزد دموکرات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در روزهای اخیر شدت گرفته است.



آخرین اخبار مربوط به گروه تروریستی داعش و اقدامات غیرانسانی اعضای شیطان‌صفتش را در اینجا مشاهده کنید.



در پی وقوع انفجاری انتحاری در یکی از مناطق شیعه‌نشین شمال بغداد، دست‌کم 12 نفر شهید شدند.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

منابع سوری از پیشروی‌های «نیروهای دموکراتیک سوریه» به سوی شهر منبج در شمال حلب خبر دادند.



نیروهای ارتش لیبی نبرد سخت و نفس‌گیری را برای بیرون راندن تروریست‌های داعش از شهر ساحلی سِرت آغاز کرده‌اند.



پایگاه اینترنتی بریت بارت در گزارشی اذعان کرد لابی قدرتمندی در حمایت از منافع اسرائیل تشکیل شده است که قصد برهم زدن توافق هسته‌ای ایران را دارد.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

واشینگتن پست در گزارشی به عوامل قربانی شدن آلمان پرداخت که سختگیرانه‌ترین قوانین را برای حمل سلاح گرم به اجرا گذاشته است.



حمله جنگنده‌های سوریه به مواضع گروه تروریستی داعش در حومه حمص از مهمترین اخبار امنیتی این کشور است.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

کمیته وزارتی عربی با صدور مصوبه ای، آنچه را به ادعا مداخلات ایران در امور کشورهای عربی خواند، محکوم کرد.



یک روزنامه چاپ ترکیه در واکنش به انتقادات ضاحی خلفان از اردوغان، وی را کثیف‌ترین انسان در خاورمیانه توصیف کرد.



رئیس پلیس ایالت باواریا اعلام کرد عامل تیراندازی مونیخ، این اقدام را از یک سال پیش طراحی کرده بوده است.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

سی‌ان‌بی‌سی در مطلبی به رشدِ کُندِ اقتصاد جهان و راهکاری که بانک جهانی برای مقابله با آن پیشنهاد کرده است، پرداخت.



نتایج یک نظرسنجی جدید نشان داد محبوبیت دونالد ترامپ پس از کنوانسیون ملی جمهوری خواهان افزایش یافته است.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

داعش مدعی شد توانسته است یک جنگنده متعلق به دولت سوریه را در حما ساقط کند.



در جشنواره موادغذایی کازفورد که هر سال 23 و 24 ژوئیه برگزار می‌شود، تولیدکنندگان محلی محصولات خود را ارائه می‌کنند.

از تشنج کلینتون مقابل دوربین و خلاقیت داعش در اعدام تا کثیفترین انسان خاورمیانه و 69 سال خونین کشمیر+تصاویر

"سردار تیمور حسینی" میهمان باشگاه خبرنگاران جوان شد

دقایقی پیش رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ میهمان باشگاه خبرنگاران جوان شد.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، دقایقی پیش  "سردار تیمور حسینی" رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ، میهمان باشگاه خبرنگاران جوان شد.

 رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ، طی بازدیدی از بخش های مختلف خبری از نحوه تهیه و تولید خبر مطلع و در جریان فعالیت خبرنگاران قرار گرفت، همچنین با مدیران و خبرنگاران باشگاه خبرنگاران جوان به گفتگو پرداخت.

پرونده «مرگ یک سازمان»-1/ در جلسه توجیهی فروغ جاویدان چه گذشت؟

پرونده «مرگ یک سازمان»-1/ در جلسه توجیهی فروغ جاویدان چه گذشت؟
رجوی به یکی از نیروهایش می‌گوید: وقتی تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است. آن اتاق را برای من نگهدار تا وقتی به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.
گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان - «سازمان مجاهدین خلق» قدیمی‌ترین و خشن ترین اپوزسیون جمهوری اسلامی؛ حدود سه دهه علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت کرده است.

داستان تأسیس، فعالیت، ترورها و تغییر ایدئولوژی این سازمان در دوران رژیم پهلوی سرگذشت افرادی است که با اندیشه التقاطی دور هم جمع شدند و به تدریج به دامن مارکسیسم فرو افتادند.

اعضای سازمان بعد از پیروزی انقلاب نه مانند مجاهدین اولیه اسلامگرا بودند و نه مثل مجاهدین بعدی مارکسیست. آنها ابتدا به سمت بنی‌صدر غلتیدند و پس از عزل او، مبارزه مسلحانه را علیه نظام آغاز کردند.

بنی‌صدر و رجوی پس از فرار به پاریس «شورای مقاومت» را تشکیل دادند، رجوی در پاریس با طارق عزیز دیدار کرد که اعتراض اعضای شورا را در پی داشت. به تدریج سایر اعضای شورا نیز از مجاهدین جدا شدند و «فرقه رجویه» تاسیس شد. این فرقه خود را در اختیار دولت عراق قرار داد و در سطوح مختلف اطلاعاتی و نظامی با رژیم بعث همکاری کرد به طوری که «ارتش خصوصی صدام» لقب گرفت.

اما اوج وطن فروشی این خائنین به آب و خاک ایران در پایان طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک قرن بیستم رقم خورد. زمانی که شش روز پس از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته و مجدداً به جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش منافقین باز شود و سازمان مجاهدین عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» که در ایران به «مرصاد» شناخته می‌شود را آغاز کند.

در بیست و هشتمین سالگرد این عملیات و با توجه به فعالیت‌های اخیر این فرقه علیه جمهوری اسلامی در پرونده‌ای با عنوان «روایتی از مرگ یک سازمان» به بازخوانی این عملیات و قرائت سلوک جدید این فرقه خواهیم پرداخت.

از «فروغ جاویدان» تا «مرصاد»

«عراق به سطحی از آگاهی رسیده است که اگر روزی حس کند نابودی دشمن در سرزمینش خدمت به صلح است به آن دست خواهد زد... اگر ایران به هیچ‌یک از این مسائلی که من اشاره کردم توجه نکند مردم خودشان آنها را مجبور خواهند کرد که به صلح تن در دهند و این چیزی است که به آن ایمان راسخ دارم. قهرمانی‌های مجاهدین خلق در مهران مؤید این سخن می‌باشد. بالاخره روزی خواهد رسید که برای جنگیدن کسی به کمک آنها نخواهد آمد و بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران را به صفوف آنها خواهند دید.»

بولتن خبرگزاری جمهوری اسلامی 1367/4/8

 این بخشی از سخنان صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت عراق و حامی تمام‌عیار سازمان مجاهدین خلق در هشتم تیرماه 1367 یعنی 19 روز پیش از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران بود.

پیش از پذیرش قطعنامه، منافقان در تحلیل درون‌گروهی خود، امکان موافقت ایران با قطعنامه را غیرممکن دانسته و به‌صراحت اعلام می‌کردند: تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن‌بست کامل برسد. به عقیده آنان، این اقدام به‌منزله فروپاشی نظام بود.

عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

تحلیل مسعود رجوی در مورد نتیجه جنگ این بود که ایران به دلیل بسته بودن تمامی راه‌های بازگشت به صلح با عراق، ناچار به ادامه جنگ خواهد بود. هرقدر هم جنگ به طول بینجامد، از یک‌طرف توان نظامی و اقتصادی ایران بیش‌تر تحلیل می‌رود و از طرف دیگر بازگشت به سمت آتش‌بس و صلح غیرممکن‌تر می‌شود و این جنگ تا شکست ایران ادامه خواهد یافت.

با اعلام خبر پذیرش قطعنامه از سوی ایران، نقشه‌ها و طرح‌های قبلی سازمان با بن‌بست مواجه شد. در آن شرایط، سازمان در کنار امیدواری به داشتن پشتوانه خرده عملیات مرزی، حمایت نمایندگان کنگره و سنای آمریکا را نیز یدک می‌کشید.

در 30 خرداد 67، 138 نماینده کنگره و 14 سناتور آمریکایی طی نامه‌ای به «جرج شولتز» وزیر خارجه وقت آمریکا، از وی خواسته بودند که به جنبش‌های مقاومت داخلی در ایران توجه کند و در همین راستا حمایت از سازمان ـمستقر در عراق‌ـ را اکیداً توصیه کرده بودند.

«مروین دایملی» نماینده کنگره آمریکا در روز دوشنبه 6 تیرماه 67 در تظاهرات سازمان در واشنگتن شرکت کرده و طی سخنانی که از یکی از شبکه‌های تلویزیونی آمریکا هم پخش شد اظهار داشت:‌ «نباید دست از تلاش کشید، مطمئن باشید که با کمی صبر و تلاش بیش‌تر به‌زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت.»

کتاب سازمان مجاهدین خلق ج سوم ص 305

سازمان، نوار ویدئویی سخنرانی مزبور را برای کلیه کادرهای سازمان پخش کرد.

جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 67 قطعنامه 598 را بر خلاف تحلیل‌های سران منافقین پذیرفت و اولین واکنش سازمان در مورد پذیرش قطعنامه، برگزاری نشست عمومی اعضا با مسعود رجوی بود که شرح این نشست چنین است:

عصر روز جمعه 67/4/31، حدود ساعت 6 بعدازظهر به قسمت‌های مختلف مستقر در قرارگاه اشرف و اردوگاه‌های دیگر ابلاغ شد که همه برای سخنرانی رجوی رأس ساعت 8 در سالن عمومی حضور داشته باشند...

ساعت در حدود 11/30 شب بود که مسعود و مریم وارد سالن شدند... رجوی شروع به سخنرانی کرد. حدود نیم ساعت از شروع صحبتش گذشته بود که ناگهان گفت:

کارهای بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم که «اول مهران، بعداً تهران»؟ (دست زدن حضار همراه با شعار «امروز مهران، فردا تهران)

در همین زمان دو نفر نقشه بزرگی را آوردند و در سمت چپ او، در کنار نقشه دیگری که قبلاً وجود داشت، نصب کردند و رفتند. پس از ساکت شدن جمعیت، رجوی به جلوی نقشه رفت و جلسه بدین‌گونه ادامه یافت:

عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیده‌ایم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. (هورای جمعیت)

البته این دفعه احتیاج به ماکت و کالک منطقه‌ای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. (دست زدن حضار  شعار «امروز مهران، فردا تهران») البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام «فروغ جاویدان» نام گذارده‌ایم. (صلوات حضار) و عملیات را به اسم امام حسین(ع) آغاز خواهیم کرد.

چون این بار احتیاج به ماکت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را بیاورند! (با چوب‌دستی از سمت چپ نقشه قصر شیرین،‌ باختران و تهران را نشان می‌دهد)

همانند شهاب باید به تهران برویم. از لحظه‌ها ـ‌حتی کوچک‌ترین لحظه‌هاـ‌ باید استفاده کرده، نباید هیچ لحظه‌ای را از دست بدهیم، زیرا در این عملیات لحظه‌ها تعیین‌کننده و سرنوشت‌سازند.

این عملیات باید در عرض 2 یا 3 روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد؛ چون اصلاً به فکرش هم نمی‌رسد که ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم و احتمالاً نمی‌تواند هیچ عکس‌العمل مؤثری انجام بدهد.

البته در عملیات چلچراغ از شما خواستم که سرعتتان در آن حد باشد. پس از جریان عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمع‌بندی و بررسی پرداختیم که عملیات بعدی چه باشد؟ پس از بحث و بررسی‌های زیاد دیدیم در عملیات قبلی که مهران بوده است و از مشکل‌ترین عملیات مرزی بود، بعد از گرفتن ستاد لشکر می‌توانستیم جلوتر برویم و هیچ نیرویی هم بر سر راهمان نبود.

با توجه به اینکه همیشه در عملیات به‌صورت تصاعدی عمل کرده‌اید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیش‌تر بوده است ـ آفتاب از پیرانشهر وسیع‌تر و مهران از آفتاب‌ـ حالا باید این عملیات هم نسبت به چلچراغ تفاوت کیفی داشته باشد.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

بنابراین فکر کردیم که در عملیات بعدی‌ ـ‌هرچه که باید باشدـ حداقل این است که باید یک مرکز استان را بگیریم. در این صورت مگر ما دیوانه‌ایم که پس از گرفتن مرکز استان آن را ول کنیم و برگردیم؟! خوب، یا همان‌جا می‌مانیم، یا به طرف تهران حرکت می‌کنیم. ولی باز در مقایسه با کار قبلی دیدیم استان خیلی کم و کوچک است.

(با لحن طنزآلود:) آخر شما دیگر بچه نیستید که بروید یک شهر را بگیرید! اگر بخواهید وسیع‌تر از عملیات قبلی عمل کنید، هیچ راهی غیر از فتح تهران ندارید (دست زدن حضار و ابراز احساسات).

البته یک‌سری می‌گفتند برویم اهواز را بگیریم و یک‌سری می‌گفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم باید از طریق کرمانشاه برویم زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری که انتخاب کرده‌ایم نسبت به قبل مناسب‌تر و بهتر است، چون عراق تا قصر شیرین و سرپل ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خط‌شکنی نداریم و به‌راحتی می‌توانیم تا کرمانشاه برویم.

ثانیاً نزدیک‌ترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران، کرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس تقسیمات انجام‌شده 48 ساعته به تهران خواهیم رسید. البته روی لشکر 84 و 88 شناسایی انجام داده‌ایم اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطعنامه 598 شورای امنیت از طرف ایران پیش نمی‌آمد شاید فقط در همان‌جا (کرمانشاه) عمل می‌کردیم، ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یک‌راست می‌رویم و تهران را می‌گیریم.

باید بدانید که ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم، اما پذیرش قطعنامه کار ما را تسریع کرد؛ یعنی به‌دلیل شرایط سیاسی جدید مجبوریم یکی، دو ماه آن را زودتر انجام دهیم.

تصمیمی که ما گرفتیم تصمیم بسیار حساس و مشکلی بود و ما چاره‌ای جز عمل نداریم و اگر الآن اقدام نکنیم فرصت از دست خواهد رفت، زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم. پس بایستی آخرین تلاش خودمان را هم بکنیم و یک‌بار دیگر کل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم که پیروزیم و از هم‌اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می‌گویم.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

اگر ما به تحلیل‌هایی که در مورد رژیم داشته‌ایم معتقد هستیم، زمان مناسبی برای ما به وجود آمده است.

ما در تحلیل از جنگ گفتیم که رژیم در منتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همین است.

ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله کنیم و کارش را یکسره کنیم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین کند؛ مثلاً عراق در همین چند  عملیاتی که کرده است به‌راحتی توانسته مناطقی را پس بگیرد و هرچه خواسته جلو رفته است. «فاو» را گرفته و جزایر مجنون و چند نقطه دیگر را با چند ساعت جنگ بازپس گرفته است.

ملت دیگر از جنگ خسته شده‌اند و همه مخالف جنگ هستند و کسی به جبهه نمی‌آید. کسانی که در جبهه هستند افرادی هستند که آنها را به‌زور از شهرها و روستاها دستگیر کرده‌اند و به جبهه فرستاده‌اند و میلی به جنگیدن ندارند. تمام لشگرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه کاری خورده و پراکنده هستند و یارای مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد.

البته در عملیات چلچراغ یک نفر به کمک شما آمد و آن حضرت علی(ع) بود که به شما کمک کرد و این‌بار هم حضرت محمد(ص) و امام حسین(ع) به کمک شما می‌آیند و شما باید به اندازه چندین نفر کار کنید و کار یکی یا دو ماه را در 3 روز کرده‌اید.

از حالا باید همگی آماده باشید که هر وقت گفتیم «حرکت می‌کنیم» آماده باشید. شاید سازمان 25 سال پیش به وجود آمد تا در چنین روزی به چنین کاری دست بزند.

ما از طرف قصر شیرین می‌رویم. در آنجا لشکر 81 با عراق درگیر است، لشکر 58 و لشکر 88 در سومار درگیر هستند، لشکر 64 در پیرانشهر است و تنها امکان دارد لشکر 28 در راه به استقبال ما بیاید. (در اینجا رجوی فردی را از میان جمعیت صدا می‌زند و می‌پرسد:) اگر لشکر سنندج بیاید چه‌کار می‌کنی؟

(آن مرد جواب داد): نمی‌آید.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
نگو نمی‌آید؛ بگو اگر آمد داغانش می‌کنیم. (بلند می‌شود و روی نقشه به دنبال شهرها می‌گردد) کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حدّ توان و اِشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند.

به‌طور مثال بغداد تا مرز ایران 180کیلومتر فاصله دارد و در طول 8 سال جنگ، ایران ادعای گرفتن آن را نکرده است و همین‌طور عراق هم ادعای گرفتن تهران را نکرده است، اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم.

(با طنز:) خوب، چه می‌شه کرد دیگه! بعضی وقت‌ها این‌طور پیش میاد دیگه! (دوباره به نقشه اشاره می‌کند) ما به‌ترتیب به قصر شیرین، سرپل ذهاب، اسلام‌آباد و بعد کرمانشاه می‌رویم. بعد از آن‌ همدان، قزوین، تاکستان، کرج و بالاخره تهران. (کف زدن حضار)

ابتدا از محور قصر شیرین که در دست عراق است وارد می‌شویم و تا سرپل ذهاب می‌رویم؛ البته از طریق جاده آسفالته. بعد کِرِند و اسلام‌آباد را توسط یک لشکر که فرمانده آن «احمد واقف» است.

پس از فتح اسلام‌آباد، یک تیپ در کرند و 2 تیپ در اسلام‌آباد مستقر می‌شوند، که در ضمن راه ورودی شهر را نیز تحت کنترل می‌گیرند. اسم عملیات این محور را به نام «حنیف» نام‌گذاری کرده‌ایم.

بعد از اسلام‌آباد به سمت کرمانشاه حرکت می‌کنیم، که اسم این عملیات «سعید محسن» است و دو لشکر به مسئولیت «صالح» در کرمانشاه عمل می‌کنند. صالح، آماده‌ای؟
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

صالح:
بله.

رجوی: مسئولان‌همه آماده‌اند؟

صالح: بله.

رجوی: شما قرار شد به کجا بروید؟

صالح: کرمانشاه. تقسیم‌بندی هم شده است که تیپ‌ها باید در کدام نقاط متمرکز شوند. تیپ... به سراغ صداوسیما می‌رود، تیپ... به سراغ زندان دیزل‌آباد می‌رود و زندانیان را آزاد می‌کند و آنهایی را که می‌خواهند مسلح می‌کن، و تیپ... سپاه بعثت و قرارگاه نجف را می‌گیرد و به همین ترتیب جعفر راه ورودی کرمانشاه، تیپ افسانه پادگان نزدیک آن و تیپ جلیل دروازه خروجی کرمانشاه را به‌اضافه هوانیروز دارند. البته مردم را می‌فرستیم که زندانیان دیزل‌آباد را آزاد کنند.

رجوی: اول شهر را بگیرید، بعد زندان را؛ چون تصرف شهر مهم‌تر است. ما در کرمانشاه اعلام جمهوری دموکراتیک اسلامی می‌کنیم. این تیپ‌ها در کرمانشاه مستقر می‌شوند و 2 تیپ به سنندج و بقیه به سمت همدان حرکت می‌کنند. نام عملیات محور همدان را به نام «بدیع‌زادگان» گذاشته‌ایم. محمد قائم‌شهر، آماده‌ای؟

محمود: بله.

رجوی: می‌دانی باید به کجا بروید و چه هدف‌هایی را در شهر در دست بگیرید؟

محمود: بله، همدان.

رجوی: بعد از آنکه به همدان رسیدید و مستقر شدید یکی از تیپ‌های زیرنظر خودت را برای کمک به تهران بده. وقتی همدان و صداوسیمای آن را گرفتید صدای مجاهد را پخش کنید و به مردم اعلام کنید که ما داریم می‌آییم.

محمود: باشد.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
رادار همدان باید منهدم شود تا هواپیماها نتوانند درست کار کنند. از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد.

نادر، از لحاظ پوشش هوایی چطوری؟

نادر: در دست ماست و می‌توانیم کنترل کنیم.

رجوی: اگر هواپیمایی بخواهد از نوژه بلند شود چه‌کار می‌کنید؟

نادر: می‌زنیم. اگر چیزی بخواهد پرواز کند کلاً فرودگاه را می‌زنیم.

رجوی: کاملاً مطمئن هستید؟

نادر: بله، می‌توانیم.

رجوی: علاوه بر آن ضد هوایی و موشک سام 7 هم که داریم.

نادر: بله، داریم.

رجوی: فتح‌الله! تو می‌روی قزوین و تاکستان را می‌گیری. یکی از هدف‌ها علاوه بر مراکز سپاه، لشکر 16 قزوین است.

پس از خلع سلاح تمام نیروهای نظامی و انتظامی در آنجا مستقر می‌شوی و وقتی مستقر شدی یکی از تیپ‌های خود را به کمک تهران بفرست چون در آنجا نیاز هست.

پس‌ از آن 2 تیپ راهی تاکستان شده و در آنجا مستقر می‌شود و پشت سر آن منوچهر با یک لشکر راهی کرج می‌شود و آنجا را تصرف می‌کند. البته نام عملیات محورهای قزوین و تاکستان را به نام «سردار» نام گذارده‌ایم.

پس‌ از آن 4 لشکر و 2 تیپ تحت نام کلی «سیمرغ» و تحت فرماندهی محمود عطایی راهی تهران می‌شوند که مهدی ابریشمچی هم معاون او در این عملیات است. (محمود عطایی و مهدی ابریشمچی دست یکدیگر را می‌فشارند)

ضمناً اگر یادتان باشد در انقلاب ایدئولوژیک گفت که یک سیمرغ بود که به کوه قاف رسید و آن روز هم گفتم که سیمرغ «مریم» بود. علت اینکه این اسم «سیمرغ» را انتخاب کردم حرف همان روز است. (کف زدن حضار)

مریم (با اطوار):‌ چرا این اسم را گذاشتی؟

رجوی: می‌بخشید که بدون مشورت جناب‌عالی این اسم را گذاشتم.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

در آنجا تیپ لیلا فرودگاه مهرآباد، تیپ... سلطنت‌آباد، تیپ فرهاد صداوسیما، تیپ فرشید زندان اوین، تیپ... مراکز سپاه، تیپ... نخست‌وزیری، تیپ... مجلس شورا، تیپ... ستاد ارتش و تیپ کاظم در جماران عمل می‌کند. (هورا و کف زدن حضار)

هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به‌صورت ستون حرکت می‌کنند.

البته این عملیات را دو عامل درجه‌یک تهدید می‌کند؛ یکی اینکه از طرف رژیم خمینی از طریق هواپیما مورد حمله و بمباران قرار بگیریم چون روی جاده همه به یک ستون حرکت می‌کنیم.

ثانیاً چون صف ماشین‌ها خیلی طولانی است، اگر ماشین‌هایی خراب شوند و یا از دور خارج شوند، نباید به‌خاطر آنها همه ستون متوقف شوند و بایستی آن را به‌سرعت از دور خارج کرد و از ماشین زاپاس استفاده کرد و یا کلاً آن را از دور خارج کرد و معطل آن نشد.

در ضمن هیچ ماشینی حق سبقت گرفتن از جلویی را ندارد و همین‌طور حق عقب افتادن را هم ندارد. هرجا که رسیدید سر راه، جاده‌ها را باز کنید.

تیپ‌های مأمور در شهر، مأمور تأمین جاده‌های آن شهر می‌باشند و هر تیپ با رسیدن به آن شهر وارد آن شده و بقیه ستون بلافاصله به حرکت خود ادامه می‌دهند. ضمناً اگر اسیر شدید راجع‌به خط سیر عملیات که از کدام جاده و از کدام شهرهاست، چیزی نگویید و بگویید که عملیات قرار بود تا همین‌جا باشد.

(رو به محمود قائم‌شهر:) محمود، خوب فهمیدی که باید به کجا بروی؟ یک‌دفعه به قائم‌شهر نروی! تو اول به همدان برو، کار و مسئولیت خودت را انجام بده، بعداً که به تهران آمدی مازندران را به تو می‌دهم.

(رو به قاسم:) حیف که مردم اصفهان بی‌بخارند و الا یک تیپ را هم به تو می‌دادم که به اصفهان بروی.

(محمود عطایی فرمانده محور تهران را صدا می‌کند و او پای میکروفون می‌آید. از او پرسید:) وضعیت چطور است؟
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

عطایی:
خوب است. با نیروی هوایی و هوانیروز عراق هماهنگ شده است. ماشین‌ها آماده است. مهمات بارگیری شده و تیپ‌ها تا حدودی توجیه شده‌اند و تا رسیدن به شهرها بهداری هم آمادگی لازم را دارد و هیچ‌گونه نگرانی وجود ندارد. در لابه‌لای ستون تعمیرکار سیار و فیلم‌بردار سیار هم در حال حرکت هستند.

رجوی: در این عملیات مردم به حمایت از ما برمی‌خیزند. کسانی که حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراکز سپاه مسلح کنید و هرچه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید.

در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندان‌ها که باز شود، آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد.

نیروهای زندان بالقوه با ما هستند. البته هرجا رفتید اگر مردم آن‌جا تسلیم شدند که کاری با آنها ندارید و اگر جنگیدند با آنها بجنگید و هرجا رسیدید از مردم کمک بگیرید و کارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید که مردم اسلحه‌دار می‌شوند و چه خواهد شد.

محمود! وقتی که تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنین آنجا می‌رسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به‌زور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگه دار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.

(رو به فرید:) خب، فرید، شما چه‌کار می‌کنید؟ در اولین روزی که نیروها به مقصد رسیدند شما باید 24 ساعته برنامه داشته باشید و مسئله را به‌گوش همه ملت ایران برسانید. کاروبارتان جفت‌وجور هست؟ برنامه‌تان تنظیم شده است؟

فرید: ما 24 ساعته برنامه خواهیم داشت.

رجوی: برای ثبت در تاریخ می‌خواهم هر کس با این طرح موافق است دست بلند کند. (همه دست‌ها را بلند کردند. رجوی تک‌تک به همه نگاه کرد. رو به فیلم‌بردارها و انتظامات:) شما چرا دستتان را بلند نمی‌کنید؟ (آنها هم دست‌شان را بلند کردند. رو به حضار:) آیا ما دیوانه نیستیم که می‌خواهیم چنین کاری بکنیم؟ آیا به نظر شما چنین کاری شدنی است و آیا احمقانه نیست؟ اگر کسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت کند و کسی هم حق ندارد با او مخالفت کند.

رجوی نشست و یک سیگار روشن کرد. در همین حین زنی از میان جمعیت بلند شد و دست خود را بلند کرد همه حضار با تعجب به او نگاه می‌کردند.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
پشت میکروفون بیا و حرف‌های خودت را بگو.

زن: من مخالف نیستم، اما اینکه می‌گویید مردم با ما هستند، فکر نمی‌کنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من 4 ماه است که از ایران آمده‌ام. مردمی که من دیده‌ام با آنچه شما می‌گویید تفاوت دارند. فکر نمی‌کنم آنها به ما کمک کنند. هیچ‌گونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌کنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند که حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به‌کلی بی‌خبرند. شما چطور انتظار دارید با اختناق شدیدی که وجود دارد چنین کسانی در تهران بلند شوند و از ما حمایت کنند؟

رجوی: درست می‌گویی و درست صحبت کردی، ولی من الآن تو را قانع می‌کنم. این نظر تو به 4 ماه پیش برمی‌گردد و الآن ایران فرق کرده است. از آن گذشته تا ما شهری را آزاد نکنیم مردم با ما نخواهند شد.

ما روی نیروی خودمان حساب می‌کنیم. مردم در وهله اول نخواهند آمد و حتی ممکن است از ما بترسند و همان‌طور که گفتی بروند و درهایشان را ببندند؛ ولی وقتی که رفتیم و در کرمانشاه مستقر شدیم و مردم دیدند که تعادل قوا به سمت ما می‌چرخد، یک‌قدم بیرون می‌گذارند و ما در شهر می‌گردیم و اعلام می‌کنیم که هستیم و آن‌وقت مردم جرأت می‌کنند درها را باز کنند و بعد جلو آمده از ما حمایت می‌کنند و ما هم کارها را به دست مردم می‌دهیم، ولی در ابتدا آنچه تو گفتی درست است. در آن موقع که شما در ایران بودید چقدر از مردم مخالف خمینی بودند؟

زن: 90 درصد.

رجوی: این 90 درصد اگر بفهمند که مجاهدین به شهرستان آمده‌اند حتماً از آنها حمایت می‌کنند و مردم وقتی که دیدند سپاه و کمیته دیگر نیست، حتماً نمی‌ترسند و وقتی که اسلحه گرفتند خودشان‌ همه‌کاره می‌شوند و شما فقط آنها را راهنمایی می‌کنید.

البته اگر در این عملیات شکست بخوریم، تأثیرش آن‌قدر هست که باعث برپایی قیام توسط مردم شود، چون رژیم وضعیتی ندارد که تا عید دوام بیاورد. ولی ما در وضعیتی مثل 30 خرداد قرار داریم و باید به این کار تن بدهیم.

البته برای من تصمیم‌گیری در این مورد مشکل بود چون بهترین نیروها و نفراتی را که در سال‌های زندان با هم بودیم به داخل صحنه می‌فرستیم.

ما در این عملیات می‌خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی‌بخش را به میدان ببریم. این خودش ریسک بالایی دارد، چون جنگ دو وجه دارد؛ یا شکست یا پیروزی. درصورتی‌که شکست باشد موجودیت سازمان به خطر می‌افتد.

یک نفر از ته سالن: خون اشرف می‌جوشد، مسعود می‌خروشد.

رجوی: ما در قدیم 3 یا 4 نفر را در ایران داشتیم که آن عملیات را می‌کردند که سپاه و کمیته‌ها هیچ‌کاری نمی‌توانستند بکنند. این ساسان کجاست؟ (رو به ساسان:) شما در سال 60 در عملیات تهران چه‌کار می‌کردید؟

ساسان: بالطبع با این نیرویی که داریم می‌رویم و حتماً برایمان موفقیت‌آمیز خواهد بود، زیرا در سال 60 و 61 در تهران فقط 8 تا 10 تیم نظامی در سراسر تهران داشتیم که نیروهای کمیته و پاسداران از دست ما در امان نبودند.

مثلاً یک تیم 3 نفره ما این‌طرف میدان مصدق می‌ایستاد، یک تیم آن‌طرف و سراسر مسیر را به‌راحتی می‌بستند و نیروهای پاسدار و کمیته هم کاری نمی‌توانستند بکنند و از ما می‌خوردند.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

مریم (رو به زن):
شما خیالتان راحت باشد. همه‌چیز آماده است و طرح‌ها دقیق می‌باشد. شما ناراحت نباشید. ما نباید مردم را زیاد هم دست‌کم بگیریم؛ چراکه در میان خود ما هم عده زیادی از اسرا وجود دارند که به ما پیوسته‌اند و این نشان‌دهنده حمایت زیادی است که در شهرها از ما خواهد شد. اسرا دست‌شان را بلند کنند! (حدود 500-400 نفر دست بلند می‌کنند).

ما در 30 خرداد از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد کردیم، ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم کرد.

البته دلیل اینکه ما می‌خواهیم این‌‌قدر زود دست به این عملیات بزنیم این است که رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و هم روحیه نیروهایش به دلیل شکست‌های پیاپی ضعیف شده است. برای همین هم می‌خواهد صلح صوری کند تا وقت پیدا کند و بسیج نیرو کند. به همین دلیل ما باید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنیم و این عملیات را انجام دهیم، ولی قبلاً بین هر عملیات یکی، دو ماه برای کارهای مقدماتی، ازجمله شناسایی و آماده کردن خودروها و دیگر وسایل و مانور وقت لازم داشتیم، که در حال حاضر موفق شدیم همه کارها را در عرض همین مدت کوتاه بعد از عملیات چلچراغ انجام دهیم که کار بسیار شاقی بود ولی با روحیه بالای افراد ما و عنصر مجاهد بودن که در همه بوده است این کار در این مدت کوتاه عملی شد و خیلی‌ها در این مدت کوتاه، آموزش‌های پیچیده‌ای نظیر کار با تانک را هم یاد گرفتند و آماده عملیات شدند.

عده‌ای هم راجع‌به وضعیت بچه‌های کوچک سؤال کردند که ما بچه‌ها را بعد از آنکه تهران فتح شد سوار اتوبوس می‌کنیم و به تهران می‌آوریم.

رجوی: از هر کس می‌پرسم بلند شود و جواب بدهد.

طاهره! چه‌کار کردی؟ کارها روبه‌راه است؟ دیگر فشنگ کم نمی‌آورید؟ کنسرو و آب‌میوه به اندازه کافی داریم؟

طاهره: نه، این دفعه خیلی زیاد داریم و تقسیمات وسایل هم انجام شده است. مهمات به اندازه کافی و حتی بیش‌تر از آنچه موردنیاز است برداشته‌اند.

هزار تفنگ اضافی رسیده است و تانک‌ها و خودروها هم اکثراً رسیده و بقیه هم تا فردا ظهر می‌رسد. کنسرو هم به تعداد کافی تهیه شده که حتی ممکن است زیاد هم بیاید.

رجوی: محمد! وضعیت به لحاظ امکانات چطور است؟ کم‌وکسری ندارید؟ همه خودروهای موردنیاز رسیده است؟

محمود: بله، فقط مقدار کمی مانده، که تا فردا ظهر تمام می‌شود.

رجوی: فاطمه! وضعیت درمانی به لحاظ دارو و پزشک و آمبولانس همه آماده هستند یا نه؟

فاطمه: بله، آماده است.

رجوی: قرار بود برای حمل مجروحان هلی‌کوپتر بگیرید و داشته باشید، گرفته‌اید؟

فاطمه: مسئله آن‌هم تا فردا حل خواهد شد.

رجوی: دکتر حمید را هم ببرید. کاظم هم آمده است. مسئله درمانی اینجا مسئولیتش با کاظم باشد که در این زمینه چیزی کم نیاورید.

ما در این راه عاشوراگونه می‌رویم اما این بار با زمانی که در 30 خرداد 60 شروع کردیم فرق می‌کند، چون در آن‌موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم و عاشوراگونه شروع کردیم، ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم که خیلی ملموس است. البته همه افراد باید بدانند که می‌خواهند چه‌کار کنند. ما کاری می‌خواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کنند و یک‌دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

مریم:
درست است که ما به خاطر وظیفه‌ای که داریم عاشوراگونه وارد می‌شویم، ولی در اینکه ما حتماً پیروز می‌شویم هیچ شکی نداریم. الآن جبهه‌ها خالی شده و وقتی که از جبهه آن‌طرف‌تر برویم کسی نیست که جلوی ما را بگیرد و ما آن‌قدر می‌خواهیم با سرعت پیش برویم که هر کس که مجروح شد باید خودش مسئله‌اش را حل کند که باعث کندی ستون نشود.

رجوی: اگر کس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در همان‌جا خواهد شد.

طی چند روزی که ما در اردوگاه قدم زده‌ایم شاهد بوده‌ایم که بچه‌ها چقدر کار کرده‌اند. دیدم جیپی را نفربر کرده‌اند و تویوتایی را زرهی کرده‌اند، که اینها همه نشان‌دهنده آمادگی ماست

(با خنده:) روی جیپ‌های رزمی آرم ایران را زده‌اند که ما خیلی خوشحال هستیم که کشورمان سازنده شده است.

(رو به یکی از فرماندهان:)‌ کمرشکن‌ها را خالی کرده‌ایم؟ تانک‌های 6 چرخ آماده‌اند؟

فرمانده: بله.

رجوی: تانک‌های 6 چرخ سرعتشان زیاد است و هر سه تا از آنها که وارد یک شهر شود همان رژه‌اش جو وحشت را حاکم می‌کند. ما برای همین از این تانک‌ها استفاده می‌کنیم.

مریم: در پایان مطلبی بود که می‌خواستم بگویم و آن اینکه از فرماندهان تیپ‌ها می‌خواهم که بعد از نشست ساعتی به شما فرصت بدهند تا بچه‌ها همدیگر را ببینند و از هم خداحافظی کنند.

در اینجا نشست تمام شد و همه دست زدند و شعار دادند و نهایتاً سرودی پخش شد و افراد شروع به بیرون رفتن از سالن کردند. ساعت 2/30 بود که سخنرانی پایان پذیرفت و افراد تا 3/30 بعد از نیمه‌شب از یکدیگر خداحافظی می‌کردند و آماده می‌شدند تا اندکی بعد در کمین‌گاه «مرصاد» در تنگه چهارزبر، قربانی حماقت مسعود و مریم شوند...

عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

پرونده «مرگ یک سازمان»-1/ در جلسه توجیهی فروغ جاویدان چه گذشت؟
رجوی به یکی از نیروهایش می‌گوید: وقتی تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است. آن اتاق را برای من نگهدار تا وقتی به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.
گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان - «سازمان مجاهدین خلق» قدیمی‌ترین و خشن ترین اپوزسیون جمهوری اسلامی؛ حدود سه دهه علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت کرده است.

داستان تأسیس، فعالیت، ترورها و تغییر ایدئولوژی این سازمان در دوران رژیم پهلوی سرگذشت افرادی است که با اندیشه التقاطی دور هم جمع شدند و به تدریج به دامن مارکسیسم فرو افتادند.

اعضای سازمان بعد از پیروزی انقلاب نه مانند مجاهدین اولیه اسلامگرا بودند و نه مثل مجاهدین بعدی مارکسیست. آنها ابتدا به سمت بنی‌صدر غلتیدند و پس از عزل او، مبارزه مسلحانه را علیه نظام آغاز کردند.

بنی‌صدر و رجوی پس از فرار به پاریس «شورای مقاومت» را تشکیل دادند، رجوی در پاریس با طارق عزیز دیدار کرد که اعتراض اعضای شورا را در پی داشت. به تدریج سایر اعضای شورا نیز از مجاهدین جدا شدند و «فرقه رجویه» تاسیس شد. این فرقه خود را در اختیار دولت عراق قرار داد و در سطوح مختلف اطلاعاتی و نظامی با رژیم بعث همکاری کرد به طوری که «ارتش خصوصی صدام» لقب گرفت.

اما اوج وطن فروشی این خائنین به آب و خاک ایران در پایان طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک قرن بیستم رقم خورد. زمانی که شش روز پس از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته و مجدداً به جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش منافقین باز شود و سازمان مجاهدین عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» که در ایران به «مرصاد» شناخته می‌شود را آغاز کند.

در بیست و هشتمین سالگرد این عملیات و با توجه به فعالیت‌های اخیر این فرقه علیه جمهوری اسلامی در پرونده‌ای با عنوان «روایتی از مرگ یک سازمان» به بازخوانی این عملیات و قرائت سلوک جدید این فرقه خواهیم پرداخت.

از «فروغ جاویدان» تا «مرصاد»

«عراق به سطحی از آگاهی رسیده است که اگر روزی حس کند نابودی دشمن در سرزمینش خدمت به صلح است به آن دست خواهد زد... اگر ایران به هیچ‌یک از این مسائلی که من اشاره کردم توجه نکند مردم خودشان آنها را مجبور خواهند کرد که به صلح تن در دهند و این چیزی است که به آن ایمان راسخ دارم. قهرمانی‌های مجاهدین خلق در مهران مؤید این سخن می‌باشد. بالاخره روزی خواهد رسید که برای جنگیدن کسی به کمک آنها نخواهد آمد و بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران را به صفوف آنها خواهند دید.»

بولتن خبرگزاری جمهوری اسلامی 1367/4/8

 این بخشی از سخنان صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت عراق و حامی تمام‌عیار سازمان مجاهدین خلق در هشتم تیرماه 1367 یعنی 19 روز پیش از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران بود.

پیش از پذیرش قطعنامه، منافقان در تحلیل درون‌گروهی خود، امکان موافقت ایران با قطعنامه را غیرممکن دانسته و به‌صراحت اعلام می‌کردند: تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن‌بست کامل برسد. به عقیده آنان، این اقدام به‌منزله فروپاشی نظام بود.

عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

تحلیل مسعود رجوی در مورد نتیجه جنگ این بود که ایران به دلیل بسته بودن تمامی راه‌های بازگشت به صلح با عراق، ناچار به ادامه جنگ خواهد بود. هرقدر هم جنگ به طول بینجامد، از یک‌طرف توان نظامی و اقتصادی ایران بیش‌تر تحلیل می‌رود و از طرف دیگر بازگشت به سمت آتش‌بس و صلح غیرممکن‌تر می‌شود و این جنگ تا شکست ایران ادامه خواهد یافت.

با اعلام خبر پذیرش قطعنامه از سوی ایران، نقشه‌ها و طرح‌های قبلی سازمان با بن‌بست مواجه شد. در آن شرایط، سازمان در کنار امیدواری به داشتن پشتوانه خرده عملیات مرزی، حمایت نمایندگان کنگره و سنای آمریکا را نیز یدک می‌کشید.

در 30 خرداد 67، 138 نماینده کنگره و 14 سناتور آمریکایی طی نامه‌ای به «جرج شولتز» وزیر خارجه وقت آمریکا، از وی خواسته بودند که به جنبش‌های مقاومت داخلی در ایران توجه کند و در همین راستا حمایت از سازمان ـمستقر در عراق‌ـ را اکیداً توصیه کرده بودند.

«مروین دایملی» نماینده کنگره آمریکا در روز دوشنبه 6 تیرماه 67 در تظاهرات سازمان در واشنگتن شرکت کرده و طی سخنانی که از یکی از شبکه‌های تلویزیونی آمریکا هم پخش شد اظهار داشت:‌ «نباید دست از تلاش کشید، مطمئن باشید که با کمی صبر و تلاش بیش‌تر به‌زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت.»

کتاب سازمان مجاهدین خلق ج سوم ص 305

سازمان، نوار ویدئویی سخنرانی مزبور را برای کلیه کادرهای سازمان پخش کرد.

جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 67 قطعنامه 598 را بر خلاف تحلیل‌های سران منافقین پذیرفت و اولین واکنش سازمان در مورد پذیرش قطعنامه، برگزاری نشست عمومی اعضا با مسعود رجوی بود که شرح این نشست چنین است:

عصر روز جمعه 67/4/31، حدود ساعت 6 بعدازظهر به قسمت‌های مختلف مستقر در قرارگاه اشرف و اردوگاه‌های دیگر ابلاغ شد که همه برای سخنرانی رجوی رأس ساعت 8 در سالن عمومی حضور داشته باشند...

ساعت در حدود 11/30 شب بود که مسعود و مریم وارد سالن شدند... رجوی شروع به سخنرانی کرد. حدود نیم ساعت از شروع صحبتش گذشته بود که ناگهان گفت:

کارهای بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم که «اول مهران، بعداً تهران»؟ (دست زدن حضار همراه با شعار «امروز مهران، فردا تهران)

در همین زمان دو نفر نقشه بزرگی را آوردند و در سمت چپ او، در کنار نقشه دیگری که قبلاً وجود داشت، نصب کردند و رفتند. پس از ساکت شدن جمعیت، رجوی به جلوی نقشه رفت و جلسه بدین‌گونه ادامه یافت:

عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیده‌ایم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. (هورای جمعیت)

البته این دفعه احتیاج به ماکت و کالک منطقه‌ای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. (دست زدن حضار  شعار «امروز مهران، فردا تهران») البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام «فروغ جاویدان» نام گذارده‌ایم. (صلوات حضار) و عملیات را به اسم امام حسین(ع) آغاز خواهیم کرد.

چون این بار احتیاج به ماکت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را بیاورند! (با چوب‌دستی از سمت چپ نقشه قصر شیرین،‌ باختران و تهران را نشان می‌دهد)

همانند شهاب باید به تهران برویم. از لحظه‌ها ـ‌حتی کوچک‌ترین لحظه‌هاـ‌ باید استفاده کرده، نباید هیچ لحظه‌ای را از دست بدهیم، زیرا در این عملیات لحظه‌ها تعیین‌کننده و سرنوشت‌سازند.

این عملیات باید در عرض 2 یا 3 روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد؛ چون اصلاً به فکرش هم نمی‌رسد که ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم و احتمالاً نمی‌تواند هیچ عکس‌العمل مؤثری انجام بدهد.

البته در عملیات چلچراغ از شما خواستم که سرعتتان در آن حد باشد. پس از جریان عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمع‌بندی و بررسی پرداختیم که عملیات بعدی چه باشد؟ پس از بحث و بررسی‌های زیاد دیدیم در عملیات قبلی که مهران بوده است و از مشکل‌ترین عملیات مرزی بود، بعد از گرفتن ستاد لشکر می‌توانستیم جلوتر برویم و هیچ نیرویی هم بر سر راهمان نبود.

با توجه به اینکه همیشه در عملیات به‌صورت تصاعدی عمل کرده‌اید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیش‌تر بوده است ـ آفتاب از پیرانشهر وسیع‌تر و مهران از آفتاب‌ـ حالا باید این عملیات هم نسبت به چلچراغ تفاوت کیفی داشته باشد.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

بنابراین فکر کردیم که در عملیات بعدی‌ ـ‌هرچه که باید باشدـ حداقل این است که باید یک مرکز استان را بگیریم. در این صورت مگر ما دیوانه‌ایم که پس از گرفتن مرکز استان آن را ول کنیم و برگردیم؟! خوب، یا همان‌جا می‌مانیم، یا به طرف تهران حرکت می‌کنیم. ولی باز در مقایسه با کار قبلی دیدیم استان خیلی کم و کوچک است.

(با لحن طنزآلود:) آخر شما دیگر بچه نیستید که بروید یک شهر را بگیرید! اگر بخواهید وسیع‌تر از عملیات قبلی عمل کنید، هیچ راهی غیر از فتح تهران ندارید (دست زدن حضار و ابراز احساسات).

البته یک‌سری می‌گفتند برویم اهواز را بگیریم و یک‌سری می‌گفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم باید از طریق کرمانشاه برویم زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری که انتخاب کرده‌ایم نسبت به قبل مناسب‌تر و بهتر است، چون عراق تا قصر شیرین و سرپل ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خط‌شکنی نداریم و به‌راحتی می‌توانیم تا کرمانشاه برویم.

ثانیاً نزدیک‌ترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران، کرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس تقسیمات انجام‌شده 48 ساعته به تهران خواهیم رسید. البته روی لشکر 84 و 88 شناسایی انجام داده‌ایم اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطعنامه 598 شورای امنیت از طرف ایران پیش نمی‌آمد شاید فقط در همان‌جا (کرمانشاه) عمل می‌کردیم، ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یک‌راست می‌رویم و تهران را می‌گیریم.

باید بدانید که ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم، اما پذیرش قطعنامه کار ما را تسریع کرد؛ یعنی به‌دلیل شرایط سیاسی جدید مجبوریم یکی، دو ماه آن را زودتر انجام دهیم.

تصمیمی که ما گرفتیم تصمیم بسیار حساس و مشکلی بود و ما چاره‌ای جز عمل نداریم و اگر الآن اقدام نکنیم فرصت از دست خواهد رفت، زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم. پس بایستی آخرین تلاش خودمان را هم بکنیم و یک‌بار دیگر کل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم که پیروزیم و از هم‌اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می‌گویم.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

اگر ما به تحلیل‌هایی که در مورد رژیم داشته‌ایم معتقد هستیم، زمان مناسبی برای ما به وجود آمده است.

ما در تحلیل از جنگ گفتیم که رژیم در منتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همین است.

ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله کنیم و کارش را یکسره کنیم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین کند؛ مثلاً عراق در همین چند  عملیاتی که کرده است به‌راحتی توانسته مناطقی را پس بگیرد و هرچه خواسته جلو رفته است. «فاو» را گرفته و جزایر مجنون و چند نقطه دیگر را با چند ساعت جنگ بازپس گرفته است.

ملت دیگر از جنگ خسته شده‌اند و همه مخالف جنگ هستند و کسی به جبهه نمی‌آید. کسانی که در جبهه هستند افرادی هستند که آنها را به‌زور از شهرها و روستاها دستگیر کرده‌اند و به جبهه فرستاده‌اند و میلی به جنگیدن ندارند. تمام لشگرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه کاری خورده و پراکنده هستند و یارای مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد.

البته در عملیات چلچراغ یک نفر به کمک شما آمد و آن حضرت علی(ع) بود که به شما کمک کرد و این‌بار هم حضرت محمد(ص) و امام حسین(ع) به کمک شما می‌آیند و شما باید به اندازه چندین نفر کار کنید و کار یکی یا دو ماه را در 3 روز کرده‌اید.

از حالا باید همگی آماده باشید که هر وقت گفتیم «حرکت می‌کنیم» آماده باشید. شاید سازمان 25 سال پیش به وجود آمد تا در چنین روزی به چنین کاری دست بزند.

ما از طرف قصر شیرین می‌رویم. در آنجا لشکر 81 با عراق درگیر است، لشکر 58 و لشکر 88 در سومار درگیر هستند، لشکر 64 در پیرانشهر است و تنها امکان دارد لشکر 28 در راه به استقبال ما بیاید. (در اینجا رجوی فردی را از میان جمعیت صدا می‌زند و می‌پرسد:) اگر لشکر سنندج بیاید چه‌کار می‌کنی؟

(آن مرد جواب داد): نمی‌آید.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
نگو نمی‌آید؛ بگو اگر آمد داغانش می‌کنیم. (بلند می‌شود و روی نقشه به دنبال شهرها می‌گردد) کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حدّ توان و اِشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند.

به‌طور مثال بغداد تا مرز ایران 180کیلومتر فاصله دارد و در طول 8 سال جنگ، ایران ادعای گرفتن آن را نکرده است و همین‌طور عراق هم ادعای گرفتن تهران را نکرده است، اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم.

(با طنز:) خوب، چه می‌شه کرد دیگه! بعضی وقت‌ها این‌طور پیش میاد دیگه! (دوباره به نقشه اشاره می‌کند) ما به‌ترتیب به قصر شیرین، سرپل ذهاب، اسلام‌آباد و بعد کرمانشاه می‌رویم. بعد از آن‌ همدان، قزوین، تاکستان، کرج و بالاخره تهران. (کف زدن حضار)

ابتدا از محور قصر شیرین که در دست عراق است وارد می‌شویم و تا سرپل ذهاب می‌رویم؛ البته از طریق جاده آسفالته. بعد کِرِند و اسلام‌آباد را توسط یک لشکر که فرمانده آن «احمد واقف» است.

پس از فتح اسلام‌آباد، یک تیپ در کرند و 2 تیپ در اسلام‌آباد مستقر می‌شوند، که در ضمن راه ورودی شهر را نیز تحت کنترل می‌گیرند. اسم عملیات این محور را به نام «حنیف» نام‌گذاری کرده‌ایم.

بعد از اسلام‌آباد به سمت کرمانشاه حرکت می‌کنیم، که اسم این عملیات «سعید محسن» است و دو لشکر به مسئولیت «صالح» در کرمانشاه عمل می‌کنند. صالح، آماده‌ای؟
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

صالح:
بله.

رجوی: مسئولان‌همه آماده‌اند؟

صالح: بله.

رجوی: شما قرار شد به کجا بروید؟

صالح: کرمانشاه. تقسیم‌بندی هم شده است که تیپ‌ها باید در کدام نقاط متمرکز شوند. تیپ... به سراغ صداوسیما می‌رود، تیپ... به سراغ زندان دیزل‌آباد می‌رود و زندانیان را آزاد می‌کند و آنهایی را که می‌خواهند مسلح می‌کن، و تیپ... سپاه بعثت و قرارگاه نجف را می‌گیرد و به همین ترتیب جعفر راه ورودی کرمانشاه، تیپ افسانه پادگان نزدیک آن و تیپ جلیل دروازه خروجی کرمانشاه را به‌اضافه هوانیروز دارند. البته مردم را می‌فرستیم که زندانیان دیزل‌آباد را آزاد کنند.

رجوی: اول شهر را بگیرید، بعد زندان را؛ چون تصرف شهر مهم‌تر است. ما در کرمانشاه اعلام جمهوری دموکراتیک اسلامی می‌کنیم. این تیپ‌ها در کرمانشاه مستقر می‌شوند و 2 تیپ به سنندج و بقیه به سمت همدان حرکت می‌کنند. نام عملیات محور همدان را به نام «بدیع‌زادگان» گذاشته‌ایم. محمد قائم‌شهر، آماده‌ای؟

محمود: بله.

رجوی: می‌دانی باید به کجا بروید و چه هدف‌هایی را در شهر در دست بگیرید؟

محمود: بله، همدان.

رجوی: بعد از آنکه به همدان رسیدید و مستقر شدید یکی از تیپ‌های زیرنظر خودت را برای کمک به تهران بده. وقتی همدان و صداوسیمای آن را گرفتید صدای مجاهد را پخش کنید و به مردم اعلام کنید که ما داریم می‌آییم.

محمود: باشد.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
رادار همدان باید منهدم شود تا هواپیماها نتوانند درست کار کنند. از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد.

نادر، از لحاظ پوشش هوایی چطوری؟

نادر: در دست ماست و می‌توانیم کنترل کنیم.

رجوی: اگر هواپیمایی بخواهد از نوژه بلند شود چه‌کار می‌کنید؟

نادر: می‌زنیم. اگر چیزی بخواهد پرواز کند کلاً فرودگاه را می‌زنیم.

رجوی: کاملاً مطمئن هستید؟

نادر: بله، می‌توانیم.

رجوی: علاوه بر آن ضد هوایی و موشک سام 7 هم که داریم.

نادر: بله، داریم.

رجوی: فتح‌الله! تو می‌روی قزوین و تاکستان را می‌گیری. یکی از هدف‌ها علاوه بر مراکز سپاه، لشکر 16 قزوین است.

پس از خلع سلاح تمام نیروهای نظامی و انتظامی در آنجا مستقر می‌شوی و وقتی مستقر شدی یکی از تیپ‌های خود را به کمک تهران بفرست چون در آنجا نیاز هست.

پس‌ از آن 2 تیپ راهی تاکستان شده و در آنجا مستقر می‌شود و پشت سر آن منوچهر با یک لشکر راهی کرج می‌شود و آنجا را تصرف می‌کند. البته نام عملیات محورهای قزوین و تاکستان را به نام «سردار» نام گذارده‌ایم.

پس‌ از آن 4 لشکر و 2 تیپ تحت نام کلی «سیمرغ» و تحت فرماندهی محمود عطایی راهی تهران می‌شوند که مهدی ابریشمچی هم معاون او در این عملیات است. (محمود عطایی و مهدی ابریشمچی دست یکدیگر را می‌فشارند)

ضمناً اگر یادتان باشد در انقلاب ایدئولوژیک گفت که یک سیمرغ بود که به کوه قاف رسید و آن روز هم گفتم که سیمرغ «مریم» بود. علت اینکه این اسم «سیمرغ» را انتخاب کردم حرف همان روز است. (کف زدن حضار)

مریم (با اطوار):‌ چرا این اسم را گذاشتی؟

رجوی: می‌بخشید که بدون مشورت جناب‌عالی این اسم را گذاشتم.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

در آنجا تیپ لیلا فرودگاه مهرآباد، تیپ... سلطنت‌آباد، تیپ فرهاد صداوسیما، تیپ فرشید زندان اوین، تیپ... مراکز سپاه، تیپ... نخست‌وزیری، تیپ... مجلس شورا، تیپ... ستاد ارتش و تیپ کاظم در جماران عمل می‌کند. (هورا و کف زدن حضار)

هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به‌صورت ستون حرکت می‌کنند.

البته این عملیات را دو عامل درجه‌یک تهدید می‌کند؛ یکی اینکه از طرف رژیم خمینی از طریق هواپیما مورد حمله و بمباران قرار بگیریم چون روی جاده همه به یک ستون حرکت می‌کنیم.

ثانیاً چون صف ماشین‌ها خیلی طولانی است، اگر ماشین‌هایی خراب شوند و یا از دور خارج شوند، نباید به‌خاطر آنها همه ستون متوقف شوند و بایستی آن را به‌سرعت از دور خارج کرد و از ماشین زاپاس استفاده کرد و یا کلاً آن را از دور خارج کرد و معطل آن نشد.

در ضمن هیچ ماشینی حق سبقت گرفتن از جلویی را ندارد و همین‌طور حق عقب افتادن را هم ندارد. هرجا که رسیدید سر راه، جاده‌ها را باز کنید.

تیپ‌های مأمور در شهر، مأمور تأمین جاده‌های آن شهر می‌باشند و هر تیپ با رسیدن به آن شهر وارد آن شده و بقیه ستون بلافاصله به حرکت خود ادامه می‌دهند. ضمناً اگر اسیر شدید راجع‌به خط سیر عملیات که از کدام جاده و از کدام شهرهاست، چیزی نگویید و بگویید که عملیات قرار بود تا همین‌جا باشد.

(رو به محمود قائم‌شهر:) محمود، خوب فهمیدی که باید به کجا بروی؟ یک‌دفعه به قائم‌شهر نروی! تو اول به همدان برو، کار و مسئولیت خودت را انجام بده، بعداً که به تهران آمدی مازندران را به تو می‌دهم.

(رو به قاسم:) حیف که مردم اصفهان بی‌بخارند و الا یک تیپ را هم به تو می‌دادم که به اصفهان بروی.

(محمود عطایی فرمانده محور تهران را صدا می‌کند و او پای میکروفون می‌آید. از او پرسید:) وضعیت چطور است؟
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

عطایی:
خوب است. با نیروی هوایی و هوانیروز عراق هماهنگ شده است. ماشین‌ها آماده است. مهمات بارگیری شده و تیپ‌ها تا حدودی توجیه شده‌اند و تا رسیدن به شهرها بهداری هم آمادگی لازم را دارد و هیچ‌گونه نگرانی وجود ندارد. در لابه‌لای ستون تعمیرکار سیار و فیلم‌بردار سیار هم در حال حرکت هستند.

رجوی: در این عملیات مردم به حمایت از ما برمی‌خیزند. کسانی که حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراکز سپاه مسلح کنید و هرچه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید.

در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندان‌ها که باز شود، آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد.

نیروهای زندان بالقوه با ما هستند. البته هرجا رفتید اگر مردم آن‌جا تسلیم شدند که کاری با آنها ندارید و اگر جنگیدند با آنها بجنگید و هرجا رسیدید از مردم کمک بگیرید و کارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید که مردم اسلحه‌دار می‌شوند و چه خواهد شد.

محمود! وقتی که تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنین آنجا می‌رسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به‌زور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگه دار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.

(رو به فرید:) خب، فرید، شما چه‌کار می‌کنید؟ در اولین روزی که نیروها به مقصد رسیدند شما باید 24 ساعته برنامه داشته باشید و مسئله را به‌گوش همه ملت ایران برسانید. کاروبارتان جفت‌وجور هست؟ برنامه‌تان تنظیم شده است؟

فرید: ما 24 ساعته برنامه خواهیم داشت.

رجوی: برای ثبت در تاریخ می‌خواهم هر کس با این طرح موافق است دست بلند کند. (همه دست‌ها را بلند کردند. رجوی تک‌تک به همه نگاه کرد. رو به فیلم‌بردارها و انتظامات:) شما چرا دستتان را بلند نمی‌کنید؟ (آنها هم دست‌شان را بلند کردند. رو به حضار:) آیا ما دیوانه نیستیم که می‌خواهیم چنین کاری بکنیم؟ آیا به نظر شما چنین کاری شدنی است و آیا احمقانه نیست؟ اگر کسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت کند و کسی هم حق ندارد با او مخالفت کند.

رجوی نشست و یک سیگار روشن کرد. در همین حین زنی از میان جمعیت بلند شد و دست خود را بلند کرد همه حضار با تعجب به او نگاه می‌کردند.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی:
پشت میکروفون بیا و حرف‌های خودت را بگو.

زن: من مخالف نیستم، اما اینکه می‌گویید مردم با ما هستند، فکر نمی‌کنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من 4 ماه است که از ایران آمده‌ام. مردمی که من دیده‌ام با آنچه شما می‌گویید تفاوت دارند. فکر نمی‌کنم آنها به ما کمک کنند. هیچ‌گونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌کنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند که حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به‌کلی بی‌خبرند. شما چطور انتظار دارید با اختناق شدیدی که وجود دارد چنین کسانی در تهران بلند شوند و از ما حمایت کنند؟

رجوی: درست می‌گویی و درست صحبت کردی، ولی من الآن تو را قانع می‌کنم. این نظر تو به 4 ماه پیش برمی‌گردد و الآن ایران فرق کرده است. از آن گذشته تا ما شهری را آزاد نکنیم مردم با ما نخواهند شد.

ما روی نیروی خودمان حساب می‌کنیم. مردم در وهله اول نخواهند آمد و حتی ممکن است از ما بترسند و همان‌طور که گفتی بروند و درهایشان را ببندند؛ ولی وقتی که رفتیم و در کرمانشاه مستقر شدیم و مردم دیدند که تعادل قوا به سمت ما می‌چرخد، یک‌قدم بیرون می‌گذارند و ما در شهر می‌گردیم و اعلام می‌کنیم که هستیم و آن‌وقت مردم جرأت می‌کنند درها را باز کنند و بعد جلو آمده از ما حمایت می‌کنند و ما هم کارها را به دست مردم می‌دهیم، ولی در ابتدا آنچه تو گفتی درست است. در آن موقع که شما در ایران بودید چقدر از مردم مخالف خمینی بودند؟

زن: 90 درصد.

رجوی: این 90 درصد اگر بفهمند که مجاهدین به شهرستان آمده‌اند حتماً از آنها حمایت می‌کنند و مردم وقتی که دیدند سپاه و کمیته دیگر نیست، حتماً نمی‌ترسند و وقتی که اسلحه گرفتند خودشان‌ همه‌کاره می‌شوند و شما فقط آنها را راهنمایی می‌کنید.

البته اگر در این عملیات شکست بخوریم، تأثیرش آن‌قدر هست که باعث برپایی قیام توسط مردم شود، چون رژیم وضعیتی ندارد که تا عید دوام بیاورد. ولی ما در وضعیتی مثل 30 خرداد قرار داریم و باید به این کار تن بدهیم.

البته برای من تصمیم‌گیری در این مورد مشکل بود چون بهترین نیروها و نفراتی را که در سال‌های زندان با هم بودیم به داخل صحنه می‌فرستیم.

ما در این عملیات می‌خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی‌بخش را به میدان ببریم. این خودش ریسک بالایی دارد، چون جنگ دو وجه دارد؛ یا شکست یا پیروزی. درصورتی‌که شکست باشد موجودیت سازمان به خطر می‌افتد.

یک نفر از ته سالن: خون اشرف می‌جوشد، مسعود می‌خروشد.

رجوی: ما در قدیم 3 یا 4 نفر را در ایران داشتیم که آن عملیات را می‌کردند که سپاه و کمیته‌ها هیچ‌کاری نمی‌توانستند بکنند. این ساسان کجاست؟ (رو به ساسان:) شما در سال 60 در عملیات تهران چه‌کار می‌کردید؟

ساسان: بالطبع با این نیرویی که داریم می‌رویم و حتماً برایمان موفقیت‌آمیز خواهد بود، زیرا در سال 60 و 61 در تهران فقط 8 تا 10 تیم نظامی در سراسر تهران داشتیم که نیروهای کمیته و پاسداران از دست ما در امان نبودند.

مثلاً یک تیم 3 نفره ما این‌طرف میدان مصدق می‌ایستاد، یک تیم آن‌طرف و سراسر مسیر را به‌راحتی می‌بستند و نیروهای پاسدار و کمیته هم کاری نمی‌توانستند بکنند و از ما می‌خوردند.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

مریم (رو به زن):
شما خیالتان راحت باشد. همه‌چیز آماده است و طرح‌ها دقیق می‌باشد. شما ناراحت نباشید. ما نباید مردم را زیاد هم دست‌کم بگیریم؛ چراکه در میان خود ما هم عده زیادی از اسرا وجود دارند که به ما پیوسته‌اند و این نشان‌دهنده حمایت زیادی است که در شهرها از ما خواهد شد. اسرا دست‌شان را بلند کنند! (حدود 500-400 نفر دست بلند می‌کنند).

ما در 30 خرداد از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد کردیم، ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم کرد.

البته دلیل اینکه ما می‌خواهیم این‌‌قدر زود دست به این عملیات بزنیم این است که رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و هم روحیه نیروهایش به دلیل شکست‌های پیاپی ضعیف شده است. برای همین هم می‌خواهد صلح صوری کند تا وقت پیدا کند و بسیج نیرو کند. به همین دلیل ما باید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنیم و این عملیات را انجام دهیم، ولی قبلاً بین هر عملیات یکی، دو ماه برای کارهای مقدماتی، ازجمله شناسایی و آماده کردن خودروها و دیگر وسایل و مانور وقت لازم داشتیم، که در حال حاضر موفق شدیم همه کارها را در عرض همین مدت کوتاه بعد از عملیات چلچراغ انجام دهیم که کار بسیار شاقی بود ولی با روحیه بالای افراد ما و عنصر مجاهد بودن که در همه بوده است این کار در این مدت کوتاه عملی شد و خیلی‌ها در این مدت کوتاه، آموزش‌های پیچیده‌ای نظیر کار با تانک را هم یاد گرفتند و آماده عملیات شدند.

عده‌ای هم راجع‌به وضعیت بچه‌های کوچک سؤال کردند که ما بچه‌ها را بعد از آنکه تهران فتح شد سوار اتوبوس می‌کنیم و به تهران می‌آوریم.

رجوی: از هر کس می‌پرسم بلند شود و جواب بدهد.

طاهره! چه‌کار کردی؟ کارها روبه‌راه است؟ دیگر فشنگ کم نمی‌آورید؟ کنسرو و آب‌میوه به اندازه کافی داریم؟

طاهره: نه، این دفعه خیلی زیاد داریم و تقسیمات وسایل هم انجام شده است. مهمات به اندازه کافی و حتی بیش‌تر از آنچه موردنیاز است برداشته‌اند.

هزار تفنگ اضافی رسیده است و تانک‌ها و خودروها هم اکثراً رسیده و بقیه هم تا فردا ظهر می‌رسد. کنسرو هم به تعداد کافی تهیه شده که حتی ممکن است زیاد هم بیاید.

رجوی: محمد! وضعیت به لحاظ امکانات چطور است؟ کم‌وکسری ندارید؟ همه خودروهای موردنیاز رسیده است؟

محمود: بله، فقط مقدار کمی مانده، که تا فردا ظهر تمام می‌شود.

رجوی: فاطمه! وضعیت درمانی به لحاظ دارو و پزشک و آمبولانس همه آماده هستند یا نه؟

فاطمه: بله، آماده است.

رجوی: قرار بود برای حمل مجروحان هلی‌کوپتر بگیرید و داشته باشید، گرفته‌اید؟

فاطمه: مسئله آن‌هم تا فردا حل خواهد شد.

رجوی: دکتر حمید را هم ببرید. کاظم هم آمده است. مسئله درمانی اینجا مسئولیتش با کاظم باشد که در این زمینه چیزی کم نیاورید.

ما در این راه عاشوراگونه می‌رویم اما این بار با زمانی که در 30 خرداد 60 شروع کردیم فرق می‌کند، چون در آن‌موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم و عاشوراگونه شروع کردیم، ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم که خیلی ملموس است. البته همه افراد باید بدانند که می‌خواهند چه‌کار کنند. ما کاری می‌خواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کنند و یک‌دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد.
عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

مریم:
درست است که ما به خاطر وظیفه‌ای که داریم عاشوراگونه وارد می‌شویم، ولی در اینکه ما حتماً پیروز می‌شویم هیچ شکی نداریم. الآن جبهه‌ها خالی شده و وقتی که از جبهه آن‌طرف‌تر برویم کسی نیست که جلوی ما را بگیرد و ما آن‌قدر می‌خواهیم با سرعت پیش برویم که هر کس که مجروح شد باید خودش مسئله‌اش را حل کند که باعث کندی ستون نشود.

رجوی: اگر کس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در همان‌جا خواهد شد.

طی چند روزی که ما در اردوگاه قدم زده‌ایم شاهد بوده‌ایم که بچه‌ها چقدر کار کرده‌اند. دیدم جیپی را نفربر کرده‌اند و تویوتایی را زرهی کرده‌اند، که اینها همه نشان‌دهنده آمادگی ماست

(با خنده:) روی جیپ‌های رزمی آرم ایران را زده‌اند که ما خیلی خوشحال هستیم که کشورمان سازنده شده است.

(رو به یکی از فرماندهان:)‌ کمرشکن‌ها را خالی کرده‌ایم؟ تانک‌های 6 چرخ آماده‌اند؟

فرمانده: بله.

رجوی: تانک‌های 6 چرخ سرعتشان زیاد است و هر سه تا از آنها که وارد یک شهر شود همان رژه‌اش جو وحشت را حاکم می‌کند. ما برای همین از این تانک‌ها استفاده می‌کنیم.

مریم: در پایان مطلبی بود که می‌خواستم بگویم و آن اینکه از فرماندهان تیپ‌ها می‌خواهم که بعد از نشست ساعتی به شما فرصت بدهند تا بچه‌ها همدیگر را ببینند و از هم خداحافظی کنند.

در اینجا نشست تمام شد و همه دست زدند و شعار دادند و نهایتاً سرودی پخش شد و افراد شروع به بیرون رفتن از سالن کردند. ساعت 2/30 بود که سخنرانی پایان پذیرفت و افراد تا 3/30 بعد از نیمه‌شب از یکدیگر خداحافظی می‌کردند و آماده می‌شدند تا اندکی بعد در کمین‌گاه «مرصاد» در تنگه چهارزبر، قربانی حماقت مسعود و مریم شوند...

هجوم کاربران به صفحه اینستاگرام طراح لباس المپیک+کامنت ها

صفحه اینستاگرام طراح لباس کاروان المپیک ایران مورد هجوم کاربران قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار ورزشکاران در فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ صفحه خانمی که گفته می شود طراح لباس کاروان ورزشکاران ایران در المپیک ریو است مورد هجوم کاربران ایرانی قرار گرفت. 
گفتنی است؛ مهناز آرمین خود را در یکی از سایت‌های ویژه مد اینگونه معرفی کرده است: 3سال در استانبول ترکیه طراحی لباس و مدلینگ را آموزش دیده ام و در سوابق شغلی ام نیز طراح لباس جام جهانی برزیل و استرالیا و طراحی لباسهای بازیهای المپیک 2016 را دارم.


هجوم کاربران به صفحه اینستاگرام طراح لباس المپیک+کامنت ها

هجوم کاربران به صفحه اینستاگرام طراح لباس المپیک+کامنت ها




انتهای پیام/ ر
انتشار یافته: ۶۷
در انتظار بررسی: ۴۶
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۵۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
24
8
شاید به اندازه ای که بهش پول دادن طراحی کرده
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۱۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
ربطی نداره.
یه کت معمولی مشکی.. یه پیرهن معمولی سفید! ی شلوار معمولی پارچه ای یا کتان سیاه خیلی شیک و مجلسی. کی به این لقب طراح داده؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
42
اخی دلم برا بچه های المپیک میسوزه چقد باید در مقابل کشورهای دیگه با پوشیدن این لباسها خجالت بکشن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
60
4
خیلی هم خوبه؛
پاسخ ها
امید
| Iran, Islamic Republic of |
۱۶:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
اینا قراره نشان دهنده فرهنگ ما باشن توی جهان
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۰:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
مهدکودک که نمیرن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
16
10
من بعید بدونم که اختیار کامل به طراح داده باشن برای طراحی. به هر حال به احتمال خیلی زیاد نظر مسئولین بر طرح حاکم بوده.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۳۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
اگه طراح بود با فکر و ایده ی خودش طراحی میکرد
بوشلامبو
| Iran, Islamic Republic of |
۱۵:۳۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
طراح هم ک باشی اگه دست خودت نباشه نمیتونی هر چی بخوای بسازی.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
اگه اختیار نداره مجبور که نیست بره دنبال یه کار دیگه با آبروی کشور چرا بازی می کنه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
3
20
شبیه اون پاک کن هاییه که تو بچگی داشتیم یه طرفش نارنجی یه طرفش آبی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
8
8
به نظر من طرح لباس تقصیر طراح نبوده و فرمایشی هستش.الان هم که اعتراضات رو دیدن این خانوم رو جلو انداختن و پشتش سنگر گرفتن..
ناشناس
|
United States
|
۱۲:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
9
یکی از عکس ها از این لباس رو دیدم مدل دست بالا برده بود اصلا دستش تنگ و به جاهای دیگه لباس که گشاده نمیخوره
یک اتو هم وقت نکردند کنند با این ضایع بازیشون
این رنگبندی واقعا خجالت اوره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
3
2
این کار که آبروی کشور رو زیر سوال میبره باید توسط یه طراح مرد انجام میشد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
4
2
باید به کیبوردهای کامپیوتر ها یه دکمه ی " هجوم کاربران به صفحه " اضافه کنن برای خبرگزاری ها !!!!!!!!!!!!!!!
هر روز چندتا هجوم داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
9
هرچه قدر هم فرمایشی باشه بازم معلومه طراحش از طراحی و مد و فرهنگ ایرانی هیچی نمیدونسته.... آخه نگفتن بیا این لباس رو بگیر از روش بزن که....
اگه ترکیب رنگش فرمایشی بوده میتونست بهترین طرح دربیاره اگر هم مدلش فرمایشی بوده میتونست از ترکیب رنگ خیلی بهتری استفاده کنه .. پس طراح خوبی نبوده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
6
ادم احساس میکنه لباس پیشخدمتی هستش!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
12
2
عالیه دمت گرم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
6
کاری به ترکیب رنگش ندارم. چرا دوختش اینجوریه . جیب مانتو رو دقت کنین کاملا تابه تاست.اینو هر خوشتیپی هم بپوشه قیافش شبیه ....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
3
هنرنزدایرانیان است وبس.اینم طراحی ایرانی!!!!!!!!!!!!!؟؟؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
1
بابا این چه کاریه سریع میرن سراغ صفحه طرف
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
6
1
اقا خیلی هم خوبه چون هرکسی یه تنوع وسلیقه ای داره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
4
3
واقعا لباساشون خنده داره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
5
واقعا لباساشون خنده داره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
3
واقعا لباساشون خنده داره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
2
شبیه لباس کلفت و مستخدمای 20 سال پیشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
4
رفیقای صافکارنقاش مکانیک من لباس کارشون از لباسای این طرحها شیکتره و تو تنشون بهتر وایمیسه
بابا المپیک یعنی همه ملنها جمع میشن دور هم،همه فرهنگ و سنتشونو میتونن جهانی کنن غیر اینه؟
اینهمه ورزشکار دارن میرن تن هرکدومشون لباس یه منطقه از ایرانو بکنن ببینین چجوری اونوسط بدرخشن همه لال بشن از زیبایی کاروانمون غیر اینه؟اینهمه لباس سنتی و محلی زیبا داریم.گیلکی کردی لری بختیاری و کلی دیگه.هم آقایون هم خانوما چیشون میشه مگه؟زیباترین البسه دنیا همین البسه محلیای خودمونه بخدا.همشون هم پوشیده و مناسب هستن.حالا کاروان یه رنگ و یه دست نباشه اینم برای خودش ابداعیه بخدا همه دنیا هم ازش استقبال میکنن.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
4
خیلی زشته این چیه آخه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
افتضاحه آبروی ایران میره.اونا نماینده یه کشورن واقعا متاسفم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
0
واقعا آدم خجالت میکشه این لباسا رو بپوشه انگار طراحی شده که فقط ایرانیارو مسخره کنن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
1
0
واقعا آدم خجالت میکشه این لباسا رو بپوشه انگار طراحی شده که فقط ایرانیارو مسخره کنن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
بله دیگه حتما یه پارتی داشته که امده برای تیم ملی طراحی کنه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
لباس کار من شیک تر و باکلاس تره. منو اگه بخوان مفت ببرنم ریو بگن اینا رو تن کنم ترجیح میدم برم خودم رو به داعش معرفی کنم!!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
بابا این چیه به یه خیاط معمولی میدادن بهتر با سلیقه تر درست میکرد من که فک نکنم این طراح باشه اخه یه ذره از ترکیب رنگ سردر نیاورده نارنجی و ابی......
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
آخه تیپ خودشو ببینید چه توقعی دارید -
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
با گرمکن ورزشی برن سنگین تره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
شبیه کت شلوار های ارزون قیمت بی کیفیته
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
واقعا لباس مزخرفی طراحی کرده کتش یه رنگ شلوارش یه رنگ دیگه پیرهنش یه رنگ اینگار واسه سیرک طراح کرده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
خیییییییییییییییییییییییییییییییلی بی ریخته لباسا اخه این چیه که ملی پوشا بپوشن اگه یه کت وشلوار ساده هم میدوختن بهتربود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
خخخخخخخ
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
انقدر این لباسا زشت و بده و بد دوخته که من می ترسم ورزشکارا اشتیاهی با کت و شلوار برن تو زمین مسابقه و با لباس ورزشی برن تو افتتاحیه! :)))))
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
میشه خواهش کنم زمینه خنده سایر کشورها رو فراهم نکنید ؟ با تشکر
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
عابرومون رفت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
یه کاری میکنن که دیگه بنده خدا دوخت و دوز رو تا آخر عمرش بزار کنار. خخخ
بابا تقصیر این بنده خدا نیست،
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
پیشنهاد من کت سفید با شلوار و پیرهن سبز
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
به نظر من ورزشکاران المپیکی اعتصاب می کردند خوب میشد ، حرف ما مردم تو گوششون نمیره که لااقل اینها کاری کنند بخدا منکه شرمنده ورزشکاران عزیزمون شدم.
لباس های چهار سال پیش المپیک بهتر بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
به نظر من باید لباسو عوض کنن.واقعا پوشیدن این لباس ابرو ریزی برای مردم ایران
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
فقط در جواب اونکه گفته شما با این طراحی آبرویه مارو تو دنیا میبری بگم که هیچ چیز به اندازه توهین ها و بی فرهنگی های امثال شما در صفحه مجازی افراد سرشناس دنیا آبرویه ایران رو نمیبره
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
لااقل چندنمونه ازاون لباسها ازقبل طراحی میکردی ودریک نظرخواهی اونی که بیشترین رآی راآورده باشه انتخاب میکردی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
لباس را تو ی شب بدوزی خب معلومه بهتر از این نمیشه دیگه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
معلومه ایشون یعنی طراح با پارتی بازی بعضیعا بهشون طراحی لباس رو دادن
وگرنه طراح لباسهای زیادی هستند که حرف اول رو تو ایران میزنند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
واقعا این چه طرحیه اصلا به دوختش دقت کردین من که خیاطی بلد نیستم بهترازاون میدوزم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۴۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
2
می تونست خیلی بهتر باشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
اگه لباس بد شده تقصیر طراح نیست تقصیر کساییه که به طراح دستور طراحی دادن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
از این افتضاح تر نمیشد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
خیلی هم بد نیستن .ولی میشد بهتر از این باشن .مایه کشوری هستیم که تو اکثر موارد برتریم .کاش تو طراحی لباسم برتر بودیم .به امید بهترین هابرای بچه ها المپیک.....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
خیلی هم بد نیستن .ولی میشد بهتر از این باشن .مایه کشوری هستیم که تو اکثر موارد برتریم .کاش تو طراحی لباسم برتر بودیم .به امید بهترین هابرای بچه ها المپیک.....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
0
0
آخه دیده زیاد تو المپیک دوام نمیارن سریع بر میگردن زیاد دقت و انرژی نگذاشته
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
ازاین لباس میشه فهمید که پای زور وسلیقه
درکار بوده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
باسلام ، از این مدل لباس تو بازار پر ، کجا ش طراحی ؟ طراحی که هیچ ، دوخت افتضاحی دارد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
آبروی ایران میره..
دوخت ها ابتدایی وپرازاشکاله... این رنگ مرده ،زیباترین چهره ها رو افسرده و تلخ
نشون میده... کاش کت شلوار آماده شیک ،خریداری بشه...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
خیلی بدرنگ و چرک انتخاب شده... آبروی ایران میره..
دوخت ها ابتدایی وپرازاشکاله... این رنگ مرده ،زیباترین چهره ها رو افسرده و تلخ
نشون میده... کاش کت شلوار آماده شیک ،خریداری بشه...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
اکثریت قبول دارن که کار طراحی لباس ها خوب انجام نشده.
ولی این توجیه مناسبی برای توهین به طراح نیست.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
1
0
واقعا جای تاسّف داره با این همه طراح لباس خوشذوق در مملکت ....
ناشناس
|
United States
|
۰۲:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
هنر نزد ایرانیان است و بس. اونم هنر ویژه طراحی در لباس المپیکی ها
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
1
خواهرم میگن ورزشکارا بعد از دیدن این طرح از المپیک ریو انصراف داده و مشغول طراحی لباس برای بچه های مدرسه شدن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۵۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۴
0
0
-رنگش که اصلا جالب نیست این رنگ کسالت آوره
-دوخت لباس ها کلا ایراد داره : فرم یقه، درز حلقه و ......
-حداقل یه اتوی حسابی میکردین که یه مقدار ایراد ها رو بپوشونه
-کلا ابروریزیه