
ماجرای
بعثت حضرت پیامبر، با نقلهای متفاوتی روایت شده است. چه سخنی رساتر و
شیرین تر از بیان امام هادی علیهالسلام که میفرماید: «هنگامی که محمد صلی
الله علیه و آله تجارت شام را ترک گفت، هر روز به کوه حرا میرفت و از
فراز آن به آثار رحمت پروردگار مینگریست و از آنچه میدید، به یاد عظمت
خدای آفریننده میافتاد و آن گاه با روشنی خاصی به عبادت خداوند مشغول
میشد. چون به چهل سالگی رسید، خداوند، دل او را بهترین، روشنترین و
خاضعترین دلها یافت.
در آن لحظهها، جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و تکان داد و گفت: بخوان. گفت: چه بخوانم؟