روی
غیرتش با چیزی معامله نمی کرد، و قانون زیبای دینش را با هیچ قانونی عوض
نمی کرد، شنیده بود که رژیم شاهنشاهی با دستور ورود بی حجاب دختران به خیابان، قصد حرمت شکنی این واجب الهی را دارد.
غیرتش به جوش آمد و بدون آنکه از کسی همچون ساواک و...بترسد به مدیر مدرسه گفت: من به هیچ عنوان نمی گذارم خواهرم بدون حجاب از مدرسه خارج شود.(1) هر چه تهدیدش کردند فایده ای نداشت، زیرا او غیرتش را با چیزی معامله نمی کرد.